تحلیل یک سناریوی نگرانکننده از تشدید درگیریها در جنوب ایران

نکات مهم:
- توصیف درگیری اخیر بهعنوان شدیدترین تنش در هفتههای گذشته
- هشدار نسبت به تحلیلهای سطحی و مقطعی از تحولات
- طرح سه سناریو درباره اهداف حملات آمریکا
- احتمال تلاش واشینگتن برای تغییر محاسبات ایران
- مطرح شدن سناریوی گسترش درگیریها به مراحل سنگینتر
- اشاره به همپوشانی عملیات آمریکا و اسرائیل
صابر گلعنبری، تحلیلگر مسائل خاورمیانه، در یادداشتی به بررسی ابعاد درگیریهای اخیر میان ایران و آمریکا پرداخته و آن را فراتر از یک برخورد محدود ارزیابی کرده است.
او با اشاره به فضای ملتهب هفتههای گذشته در خلیج فارس و دریای عمان، تأکید میکند که اگرچه در این مدت تنشهای پراکنده و شبانه بارها رخ داده، اما عملیات اخیر از نظر شدت و گستره، نقطه عطفی در این روند محسوب میشود؛ رخدادی که میتواند پیامدهایی فراتر از یک تقابل مقطعی داشته باشد.
این تحلیلگر در ادامه به برداشت برخی ناظران از تحولات پیشین اشاره میکند؛ جایی که عدم ورود مستقیم آمریکا به درگیریهای قبلی و برخی اظهارات دونالد ترامپ، بهعنوان نشانهای از عقبنشینی یا تمایل به کاهش تنش تعبیر شد. با این حال، او این نوع تحلیل را سادهانگارانه میداند و معتقد است تمرکز صرف بر رخدادهای کوتاهمدت، مانع درک تصویر کلان تحولات میشود.
به گفته گلعنبری، آغاز دور جدید تنشها با طرح ادعای سرنگونی یک بالگرد آپاچی از سوی آمریکا همراه بوده؛ موضوعی که همچنان با ابهام روبهروست و از سوی ایران نیز رد شده است.
او در تحلیل خود سه سطح یا لایه برای فهم اقدامات اخیر آمریکا ترسیم میکند:
در سطح نخست، هدف اصلی میتواند تغییر درک و محاسبات ایران باشد. به باور او، واشینگتن به این نتیجه رسیده که تهران شرایط زمانی را به نفع خود ارزیابی میکند و تصور دارد آمریکا به دلایل داخلی، از جمله مسائل سیاسی و رویدادهای پیشرو، تمایلی به گسترش جنگ ندارد. بنابراین، حملات اخیر میتواند تلاشی برای ارسال این پیام باشد که آمریکا همچنان آمادگی ورود به سطوح بالاتر درگیری را دارد.
در سطح دوم، این اقدامات ممکن است در راستای اهداف سیاسی داخلی دونالد ترامپ تفسیر شود. به اعتقاد این تحلیلگر، اگر رئیسجمهور آمریکا بهدنبال اعلام پایان درگیریها در آینده نزدیک باشد، ترجیح میدهد این اقدام را پس از نمایش قدرت نظامی انجام دهد تا روایت «پیروزی» برای افکار عمومی باورپذیرتر شود.
اما سومین و بدبینانهترین سناریو، احتمال مقدمهچینی برای حملات گستردهتر است. گلعنبری با اشاره به هدف قرار گرفتن سامانههای پدافندی و راداری، این نکته را مطرح میکند که در الگوهای نظامی، چنین اهدافی معمولاً پیش از آغاز عملیاتهای وسیعتر مورد حمله قرار میگیرند.
او همچنین به شباهت الگوی این حملات با اقدامات اخیر اسرائیل اشاره کرده و معتقد است نوعی همراستایی عملیاتی میان دو طرف دیده میشود؛ بهگونهای که هر یک مناطق متفاوتی را هدف قرار دادهاند و این میتواند نشانهای از تقسیم نقش در یک چارچوب گستردهتر باشد.
در بخش دیگری از این تحلیل، به ملاحظات داخلی آمریکا نیز پرداخته شده است. به باور گلعنبری، مواضع محتاطانه ترامپ در قبال اسرائیل، بیش از آنکه ناشی از اختلاف راهبردی باشد، ریشه در فشارهای داخلی و تلاش برای مدیریت افکار عمومی دارد. او میکوشد این تصور را تقویت کند که اقدامات آمریکا در راستای منافع ملی خود این کشور است، نه حمایت از اسرائیل.
در نهایت، این تحلیلگر تأکید میکند که تحولات جاری همچنان در حال گسترش است و نمیتوان با قطعیت درباره مسیر آینده آن اظهار نظر کرد.
جمعبندی:
تحلیل ارائهشده نشان میدهد که درگیریهای اخیر را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک رویداد مقطعی تفسیر کرد، بلکه این تحولات ممکن است بخشی از یک روند پیچیدهتر با اهداف راهبردی، سیاسی و نظامی باشند. از تلاش برای تغییر موازنه روانی گرفته تا احتمال آمادهسازی برای درگیریهای گستردهتر، همگی سناریوهایی هستند که آینده این تنش را در هالهای از عدم قطعیت قرار میدهند.




